تلنگر ...

متن مرتبط با «ik vaari song» در سایت تلنگر ... نوشته شده است

و من در اوج پاييزي ترين ويراني يك دل...

  • نیلوبلاگ

    پشت پنجره ایستاده بودم و هنذفیری به گوش تزورونی باسم را گوش میکردم که ر جان را دیدم ساعت نه بود، تا دم در کلاس به استقبالش رفتم. ر جان حالش خوب نبود و این را به وضوح می شد از چشم های عسلی و نوع حرکاتش خواند(حداقل من میتوانستم بخوانم). پرسیدم خوبی ر جانم؟ به گفتن آره و لبخند نصفه ای اکتفا کرد. دستم را زیر چانه اش گرفتم و صورتش را بالا آوردم به عسل چشم هایش خیره شدم و گفتم: به من راستشو بگو.اشک توی چشم های ر جانم حلقه زد سرش را گذاشتم روی شانه ام و سکوت کردم. نیم ساعتی گریه کرد شدید و عمیق سرش را ...

    ادامه مطلب