معضل :|

خرید بک لینک
چون خونه بودم و کار خاصیم نداشتم سجادو بردم بیرون باهم بگردیم
بعدشم بردمش مغازه دوست داشتنی کودکی های خودم تا یه چیزی هم جاییزه براش بخرم
تو مغازه مشغول گشتن بود سر آخر یه کتاب داستان برداشت و گفت اینو میخوام
کتابو بردم پیش مغازه داره و پولشو حساب کردم و داشتیم میرفتیم که یهو بلند گفت :
راستی دخترم کتاب کارای دبیرستانو آوردیما
حالا من 0_o
میگم دست شما درد نکنه از ما گذشته و از مغازه خارج میشم
خب چرا ؟
کتاب کار دبیرستان آخه ؟
آی عم عه بلک بورد :||
تلنگر ......

ما را در سایت تلنگر ... دنبال می‌کنید

برچسب: معضل بالانجليزي,معضل های اجتماعی,معضل بیکاری در ایران,معضل اقتصادی,معضل ترافیک,معضل كويتي,معضل ازدواج,معضل بیکاری,معضل اماراتي,معضل ساپورت, نویسنده: بازدید: 7 تاريخ: چهارشنبه 28 مهر 1395 ساعت: 3:51

صفحه بندی