چطور دلت اومد بری؟

خرید بک لینک
خسته ام
مثل روستایی بعد از جنگ
وقتی دیگر همه چیز تمام شده است
وقتی دیگر کودکی در کوچه ها بازی نمی کند
و هیچ زنی در انتظار بازگشت مردش نیست
وقتی شیون و زاری ها فروخفته شدست
و فقط می شود به دیوار های فرو ریخته زل زد و گریه نکرد...
و تسلیت روزنامه ها چقدر بی فایده است
برای شهری آبستن از نو عروسانی با آرزوهایی سقط شده
من خوب میدانم که مرگ بازماندگان سخت تر از رفتگان است
و کسی که می ایستد و دست تکان می دهد غمگین تر خواهد شد تا کسی که دور میشود
و اینکه بعضی وقت ها پایان شب سیاه، سیاه می ماند
کاش هیچ جنگی بازمانده ای نداشت
هیچ چیز غم انگیز تر از این نیست که زندگی برایت مدت ها قبل تمام شده باشد و مجبور باشی باز نفس بکشی
و فکر کن به وقتی که دو سرباز که می دانند دیگر هرگز دنیا برایشان مثل سابق نخواهد بود یکدیگر را نشانه می روند
و فکر کن به جنگی که در من تمام نشد
تو باز نمی گردی
و من مثل پیرزنی داغدار
هر غروب به تو فکر میکنم
آه از این درد که جز مرگِ منش درمان نیست...

لَقَدْ خَلَقْنَا الإنْسَانَ فِی کَبَدٍ

تلنگر ......

ما را در سایت تلنگر ... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 8 تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 15:20

صفحه بندی